انسان گفت من زن و فرزند دارم و آنها را دوست دارم الاغ گفت من فرزندانم را بیش از تو دوست دارم, و آنها را طوری بار میاورم که مفید باشند نه مانند فرزندان تو سربار و گیج و منگ ...
انسان گفت من کار و تلاش می کنم و ابداع و اختراع می کنم الاغ گفت همینکه نیازمند نیروی چو من الاغی هستی در ضعف تو کافیست انسان گفت من زندگی و کسب و کار و معاملات و آموزش و...دارم الاغ گفت من از تو زرنگ ترم, چون اصلا نیازی به آموزش و کسب و کار ندارم و خودم دارو و درمان,دوست و دشمن و...خود را می شناسم
انسان گفت تو الاغی نمی فهمی الاغ گفت نفهم آن است که بچه دیگران می گوید کره خر و به بچه خود می گوید فرزند دلبندم الاغ گفت تو شبانه روز در پی یک لقمه نان حرامی و به هر دوز و کلکی تن می دهی تا شکمت گرسنه نماند, گرفتار اجاره خانه و دارو و درمان و هزاران گرفتاری ساخته شد به دست خود هستی حتی نمی توانی نوزادت را بدون کمک دیگران به دنیا بیاوری و باید ملیون ها خرج زایمانت بشود حتی نمی دانی چه بخوری و چگونه بخوری و با این حال ادعای اشرف مخلوقات هم داری و توی انسان زندگی ات حیوانی تر از من الاغ است,زیرا من الاغ خلق شده ام و الاغم, اما تو انسان خلق شده ایی و پست تر از الاغی, با این تفاوت که من کافر به خدا نیستم اما توی انسان بدبخت الاغ افسار شده شیطانی
الاغ این را گفت و فرار کرد تا در دشت پر آب و علف به زندگی شاهانه خود ادامه داده و گرفتار دست آدمی زاد شیطان صفت نشود کشکول مدرسه...